دين، پيش از آنکه توشهي آخرت باشد، والاترين وسيله برای زندگی است.
«ديدار با امام موسي صدر»، ناي و ني، ص ۲۲۸
ما هنگامی که موضعگيری پيشوايان اسلام را در برابر هجوم فرهنگهای بيگانه از نظر میگذرانيم، ملاحظه میکنيم که اغلب، آن را پذيرفته و در راه پيشرفت آنها کوشيدهاند. کافی است به موضع امام فقها، حضرت امام جعفر صادق (ع) توجه کنيم. آن حضرت شاگردان و پيروان خود را در راه آشنايی با فرهنگهای گوناگون تشويق میفرمودند و عدهای را به تعليم رشتههای تخصصی امر کردند.
«اسلام و فرهنگ قرن بيستم»، ناي و ني، ص ۱۱۷
عبادت در نظر اسلام برای راضی کردن خدا يا سود رسانيدن به او و نيز برای رفع غضب يا بزرگداشت او نيست. عبادت خدا اخلاص در بندگی او و رهايی از غير اوست. عبادت در نظر اسلام سبب احساس انس و نزديکی به خداوند جهان است و در نتيجه احساس قدرت و توانايی زايدالوصفی در انسان به وجود میآورد که از تقرّب و نزديکی به خدا سرچشمه گرفته است.
«اسلام و فرهنگ قرن بيستم»، ناي و ني، ص ۱۰۰.
انسان، اين عطيهي الهی را بشناسيم. انسان! مخلوقی که بر صورت و صفات خالقش آفريده شده است. خليفهي خدا بر روی زمين! غايت هستی! آغاز و فرجام اجتماع! و حرکت آفرين تاريخ! انسان برابر است با مجموع نيروها و تواناييهايش.
(«اديان در خدمت انسان»، اديان در خدمت انسان، ص ۱۷)
آزادی برترين ساز و کار فعال کردن همه تواناييها و ظرفيتهای انسانی است. هيچکس نمیتواند در جامعه محروم از آزادی خدمت کند، تواناييهايش را پويا و موهبتهای الهی را بالنده سازد. آزادی يعنی به رسميت شناختن کرامت انسان و خوشگمانی نسبت به انسان؛ حال آنکه نبود آزادی يعنی بدگمانی نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسی میتواند آزادی را محدود کند که به فطرت انسانی کافر باشد.
(«در پاسداشت آزادي»، اديان در خدمت انسان، ص ۲۴)
از نظر اسلام، انسانها همه خوب و بر فطرت پاک خلق شدهاند. چه بسا منافع شخصی و فساد محيط از بروز آثار اين فطرت جلوگيری میکند و انسان مرتکب ظلم يا فساد میشود. ولي حتی در همان حالت، فطرت وی او را به صلاح دعوت میکند.
(«ذوق و ابتكار در دعوت»، ناي و ني، ص ۴۹)
در نظر اسلام جهان خلقت بر پايههای حق و عدالت استوار است. سير عالم به سوی کمال است. بازی در کائنات و خلق موجودات راه ندارد. حساب هر چيز با نهايت دقت روشن و مشخص است. باطل و ظلم، هر چه قوی و دامنهدار باشد، محو میشود. عدل و حق، هر چند ذرهای باشد، پايدار است. پيروزی نهايی از آن حقجويان و حقگويان است.
چرا به خاك افکنده شدن امام حسين ياد میکنيم و آن را در مقاتل میخوانيم؟ نالهها و شيونهای دلخراش! ماجرا را صحنه به صحنه میخوانيم تا واقعيت را پيش رو آورديم، و خطر ستم پيشگان و سنگدلیشان را در يابيم، و همچنين ابعاد فداکاری و تأثير آن را بفهميم. پس، ما تنها به شيون بسنده نمیکنيم و حسين را تنها شهيد اشکها نمیدانيم، و بر آنيم که تکليف ما فقط با عزاداری به انجام نمیرسد. اگر در تاريخ نبرد حق و باطل، واقعه کربلا را از مقطع زمانی خود خارج سازيم و آن را با گذشته پيوند دهيم، به طور طبيعی حادثه با آينده هم پيوند میخورد؛ چنان که میگوييم حسين وارث آدم و نوح و ابراهيم و موسی و عيسی و محمد است.

ما کمال علی را در ايمانش میدانيم. با ايمان به خدا و ازدياد اين ايمان، میتوانيم راه علی را برويم. امام ما چه کردهايم؟ ما که شيعه علی هستيم و بايد از او پيروی کنيم، چه کردهايم؟ بعضيهايمان، نمیگويم همهمان، صادقانه پيروی نکردهايم. خوب، حالا که نکرديم چه از دستمان رفته است؟ عزت و شرافت و هدايت و نجابتی که بايد برای شيعه علی باشد مهجور مانده است.

مطبوعات، با نظارت بر جامعه و ارکان آن، و با جهتدهی به دولت و حاکميت و نهادها، و با مشارکت در ساماندهی اقتصاد و سياست، و کوشش در تصحيح امور جامعه، در حقيقت، به جامعه بشری و محيط انسانی نظم میبخشد و، به اين ترتيب، خدمتگزار جامعه و فرد و انسانيت، و نتيجتاً از ارکان کرامت بخشيدن به انسان و حفظ اين کرامت است.
ترور بازتابهای خطرناکی در جامعه دارد که ابعاد آن قابل محاسبه و پيشبينی نيست. جامعه اسلامی- دينی که رسول نور و رحمت، منشأ خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذيرای همه مسئوليتها بود- پس از ترورهايی که دامان خلفای آن و، در طليعه همه، امام علیع را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستی نهاد.
اگر ايمانی که ميان خدا و انسان ارتباط و حضوری مستمر پديد میآورد مبنا و اساس تمدن جديد نباشد، با تمدنی شکننده روبهرو خواهيم شد.